تبلیغات اینترنتیclose
دکلمه دختر کوبلن ::برف آمد که جاي پاي تو را( احسان افشاری )
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 اثری یگانه از :: احسان افشاری


دکلمه:دختر کوبلن

 

برف آمد که جاي پاي تو را
بر زمين عمق بيشتر بدهد

برف آمد که با زبان سپيد
جغد را از درخت پر بدهد

از همين قاب مستطيلي شکل
ديده ام ايستگاه آخر را

شيشه ها را بخار مي گيرد
تا نبينم نگاه آخر را

چيزي از آسمان نمي خواهم
تو اگر لکه ابر من باشي

زندگي را به گور مي بخشم
تو اگر سنگ قبر من باشي ...

باز کردم دهان پنجره را
با زمين و زمانه بيگانه

کوبلن را به ياد آوردم:
دختر بور دست بر چانه

با قدمهاي نابهنگامت
از جهان ضرب شصت مي گيري

شال بر گردنت که مي پيچي
چمدان را که دست مي گيري

تا زمستان کلاه را برداشت
دست پاييز را رها کردي

نا بهنگام رفتنت سخت است
سخت تر اين که بر نمي گردي

گيس گلخانه پريشان است
مژه انبوه نيزه داران است

دست چاقوي ناف زنجان است
قلب حمام فين کاشان است

خانه تابوت ابرها مسکوت
بي تو من شکل ديگري دارم

مثل نتهايي امير کبير
سر در خون شناوري دارم

تن مه الود مثل بينالود
آتش آتستين الوندي

چکمه ات را چه خوب مي پوشي
دکمه ات را چه خوب مي بندي

صندلي هاي باغ فرسودند
تيرهاي چراغ ويران شد

و نسيمي که لاي موهايت
 انقدر ماند تا که طوفان شد

مي تواني دوباره گيسو را  
دور دنياي من کمند کني
 
در توقنديل بست رويايم
واي اگر شعله را بلند کني

زندگي يک قمار باخته بود
مرگ يک حس ناشناخته بود

تا بيايم فکر کوچ کنيم
اسب ابلق شبانه تاخته بود

کار فهماندن وپذيرفتن
 کار شمشير هاي آخته بود
 
راستي روز گم شدن در باد
کاري از دست دست ساخته بود

گاهي آدم چفدر ترديد است
گفتگو هاي رد و تاييد است

با کمي خنده گفت خواهم رفت
عشق کارش هميشه تهديد است

را ه می گفت رفته ایی آری
چاي پاي تو مهر تاييد است

چرک برداشت پاي ماندن من
چاره کار غسل تبعيد است

سيب ها در هراس تقسيم اند
دست  ها دست هاي تقديم مند

چشمهايت هنوز ويرانگر
شانه هايم هنوز تسليم مند

روزهايي که با تو داشته ام
خواب هايي بدون اقليم مند

آی هجری ترين شمشي ها
روزهايم کجاي تقويم مند

 

 احسان افشاري

دکلمه دختر کوبلن : احسان افشاری( صوتی) دانلود کنید

تصویر بزرگتر در سایت آپارات کانال پیچک اینجا ببینید

 

برچسب ها : ,

موضوع : دکلمه : دختر کوبلن, | بازديد : 2008