تبلیغات اینترنتیclose
روزگاري قهر بودي روزگاري آشتي( احسان افشاری )
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

روزگاري قهر بودي روزگاري آشتي
ماجراي عشق ما را ساده مي انگاشتي

وقت برگشتن اگر راحت نمي بخشيدمت
اين قَدَر ها هم مرا احمق نمي پنداشتي

من زمين کوچکي بودم که از ترس کلاغ
جاي گندم دورتادورم مترسک کاشتي

گفته بودم ساعت دوري عذابم مي دهد
مشتي از شن هاي ساحل با خودت برداشتي !

نامه دادي : جان من هستي و فهميدم چرا
از به لب آوردنم احساس خوبي داشتي !

تا که خود را نردبان سازم براي ديدنت
استخوان هاي مرا پهلوي هم انباشتي

ماه پنهان شد ... نمايان شد... پلنگي نعره زد :
داشتم از ياد مي بردم تو را ، نگذاشتي

 

 احسان افشاري

 

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره اول, | بازديد : 314