تبلیغات اینترنتیclose
خورشيد به دريا زد و برخاست بخارم ( احسان افشاری )
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

خورشيد به دريا زد و برخاست بخارم
تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم

تو ميوه درباري يک شاخه دوري
من ميوه افتاده به چرخ تره بارم

ته دست نشستي ، پي آزار که هستي ؟
اي آس دل گمشده بر ميزقمارم !

رفتي که نيايي و نيامد خبر از تو
يک روز مي آيد که مي آيي به مزارم

تا چشم رفيقان به نگاه تو نيافتد
بر شيشه تصوير تو خوابيده غبارم ...

اي شاخه گل روز ملاقات نديدي
بعد از تو چه آمد سر پاييز و بهارم

صدبار قلم تيز شد و خاطره نگذاشت
يک جمله شکايت به نگارم ، بنگارم

دامان تو چين دارد و ديوار ، بلند است
دستم برسد يا نرسد شکرگزارم

 

 احسان افشاري

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره اول, | بازديد : 379