تبلیغات اینترنتیclose
احسان افشاری در دانشگاه
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



دانشگاه 
قبولی دانشگاه ساوه در رشته ی زبان و  ادبیات فارسی در بهمن هزار و سیصد و هشتاد و پنج
نمی دانم اصلا برای چه کنکور می دادم . مادرم صبح بیدارم کرد و گفت پاشو احسان مگه امروز کنکور نیست ؟ گفتم :  چرا . دست و رو شستم و خودکار به جیب زدم و رفتم سر امتحان .حاصل تست های غلط و درست شد  قبولی در دانشگاه آزاد ساوه رشته ی زبان و ادبیات فارسی. ادبیات گمان می کنم انتخاب دومم بود .. انتخاب اولم حقوق بود. و انتخاب حقوق هم در واقع سنگ بزرگی بود برای  نزدن . فقط برای قانع کردن اطرافیان که می گفتند ادبیات دوغ است و حقوق را بچسب . حقوق تبدیل شد به اولویت اولم. البته پدر و مادرم با دست و دل باز از تحصیل در رشته ی ادبیات استقبال کردند.یک ترم در ساوه تحصیل کردم و بعد به لطایف الحیل از ساوه به اسلامشهر انتقالی گرفتم. کارنامه ی هفت ترم دانشگاه من یک نکته ی پررنگ و جالب دارد. اینکه هر ترم معدل من یک نمره یا چیزی در این حدود بالاتر رفته . از معدل سیزده ترم اول با دوزاده واحد ، به معدل نوزده و خورده ایی رسیدم با انتخاب بیست و چهار واحد.این یعنی رفته رفته کارم را جدی گرفتم و فهمیدم فقط زمانی می توانم نمره ی خوبی بیاورم که برای نمره نخوانم .
تصورش را بکنید  اول صبح  را با سعدی سپری کنید . با کلیله و دمنه آن هم در یک کلاس با دو پنجره ی بزرگ رو به حیاط پاییز خب همه چیز برای یک دوره ی تحصیلی به یادماندنی آماده بود الا من که قلبم با دستم هماهنگ نمی شد . ترجیح می دهم چیزی ننویسم . نوشتن همانا و نتوانستن همانا . روزگاری را پشت سر گذراندم که جهنم و بهشتش خانه یکی بود و  این اتفاق ساده ایی نبود . قلبم فشرده شد روحم خراش برداشت و زندگی به تاریکی گذشت .. خودآزاری و بی تابی سالیانم را خلاصه کنم در همین دو خط شاملو: 
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
به یک نکته ی فرعی بد نیستم اشاره ایی کنم . آن هم مربوط به موضوع دکلمه . صدای شاملو همیشه زیر گوشم بود . مخصوصا آلبوم رباعیات خیام  با موسیقی فریدون شهبازیان و صدای استاد شجریان معجون سحرآمیز آن روزها بود . یکی از روزهای تابستانی سال هشتاد  و پنج رضا به من پیشنهاد داد تا برایش قطعاتی از موزیک های مختلف انتخاب کنم تا او روی آن ها شعرهایش را دکلمه کند . الحق ترکیب خوبی هم از آب درآمد و تبدیل شد به آلبومی که بین رفقای خودی دست به دست شد . من هم زیرزیرکی برای خودم موزیک سرهم می کردم و دکلمه می کردم و روی وبلاگم می گذاشتم . خلاصه آن روزها نوعی تفریح و تفنن بود و مثل این روزها بعنوان یک رشته فعالیت حرفه ایی محسوب نمی شد.بعدتر هم با با ضبط چند ترک آزمون و خطایی کردم که خوشبختانه استقبال امیدوارکننده ایی صورت گرفت .نقش دوست و برادر عزیزم علیرضا آذر در پیگری جدی تر دکلمه ها البته نقش موثر و انکار نشدنی بود . باری برگردیم به اصل مطلب  . دانشگاه ما  استادان ورزیده و کاربلد فراوان داشت . از بین آنها کسانی که نفود و تاثیر بیشتری بر من داشتند یکی استاد فرهاد طهماسبی بود .. یکی استاد فرقدانی و دیگری استاد جنیدی . می توانم بگویم از آنها آموختم و همین سه تن سه دلیل کافی برای اعتراف به سودمندی درس و دانشگاهم بود.یک مرتبه در یک جلسه ی شعر کوچک در دانشگاه شرکت کردم و تا پایان تحصیل به هیچ بهانه ایی تن به معرفی شعرم ندادم. خلوت برای من همیشه جذاب تر از شلوغی بوده . بزرگترین اکتشفات بشر در تنهایی رخ داده .. در لحظه ایی که بسیارانی در خواب خوش بوده اند یک نفر بیدار مانده تا کاری انجام بدهد . از سنین کم وزن شعر را بصورت شنیداری آموخته بودم و تخیلاتم را در قالب های مختلف شعری محک می زدم و یک دفتر شصت برگ در سن هفده سالگی تمام کردم.  مثنوی و غزل و ترانه و رباعی سپید ..  خلاصه از هیچ تجربه ی تازه ایی دریغ نمی کردم تا می شد می نوشتم و می خواندم از دوران نوجوانی با قیصر امین پور و محمدعلی بهمنی آشنا شدم . منزوی و نصرت  را خیلی دیرتر شناختم .. از قدیم تر هم جسته و گریخته نادرنادرپور و فریدون توللی و مشیری را خوانده بودم .  اما هیچکدام این ها برایم فروغ نمی شد چیزی در خود داشت که می کشاند و فرومی برد . مردابی که تو را فروتنانه به مهمانی دعوتت می کرد و رغبت رفتن نمی داد . فروغ به کل جزیره ایی منفرد در دنیای شعر برای من محسوب می شود. بماند ،  دانشگاه هم با معدل خوب به اتمام رسید  و من بعد از کلاس اول ابتدایی می باید بیست و اندی سال پشت سر می گذاشتم تا  دومرتبه شاگرد اول شوم