تبلیغات اینترنتیclose
پنجره ای دیگر
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نیمایی کوتاه 

 

مرا شکستی و هزار سال ِ  بعد

مورخان عشق

سینه ی زمین را شکافتند

و در جنوب شرقی ِ سکوت

سنگواره هایی از غرور یافتند

 

 

احسان افشاری

http://www.irafta.com/showtext.aspx?id=937

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مونالیزا

 


شاهکار تو نیستی
شاهکار آن چیزی است

 


که تو را به اینگونه خندیدن
وادار کرد

 

 احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 363

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


غربت یک عروسکم
که بعد از آن همه دعوا برای تصاحب
عاقبت
به مهدکودک جذامی ها تبعید شده باشد

- من نمی توانم بخندم
چون همیشه در حال خندیدنم -

و هیچ کس نمی داند
روزی
یکی از همین جذامی ها
موی مرا
با قیچی خواهد برید
و آنرا پتوی خواب گنجشک مرده اش خواهد کرد

من غربت عروسکی هستم
که یک روز
کودکان جذامی
آنرا
برای سقوط از بام مهدکودک
کوک خواهند کرد


عروسکی که با کله جدا
همچنان
در حیاط مهدکودک
به کودکان پشت بام
لبخند می زند

 

احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

پنج سالم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم
و با خود فکر کردم :
او بی رحم ترین خواهر دنیاست !

در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند

 

احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 521

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

روی تمام صندوق های خیابان
زردجوبه می کشم
شاید روزی
به نشانی یکی از آنها
نامه فرستادی

اما چه کنم
اگر مادر به خانه برگردد
و زردجوبه ها تمام شده باشد ؟

 

 احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 282

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

(( عصر ))

کوه ها خمیده تر

دره ها دریده تر

تاک ها تکیده تر

باز عصر روزنامه است

عصر اعتصابهاست

عصر خواب کوچه است

عصر کوچه خوابهاست

عصر ِ ول معطلی

عصر ِ سگ گرفته ی غلیظ

عصر ِ می شود چه کرد ؟

 

 

احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 381

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 

 


قرار نبود برگردد
قرار بود نرود

من اما پشت به تمام این قرارها ،
احساس می کنم ،

هنوز یک نفر دارد با من خداحافظی می کند ،
پشت تمام گوشی های تلفنی
که از باجه آویخته است

 

احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 432

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

در جاکفشی
کفش های مان با هم تبانی می کنند
تا شاید
رفتن یکی از ما دو نفر
به تعویق بیافتد
کفش من در زیر پله قایم می شود
کفش تو پشت دوچرخه انباری

فردا می رسد
برف می بارد
و یکی از ما دو نفر
با چکمه می رود

 

احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 428

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

برق رفت
و دستهای ما
طبق معمول
تبدیل به یک باغ وحش دیواری شد

ما سایه ی دستهایمان را به هم قرض دادیم
و با آن گربه درست کردیم
و با آن ماهی درست کردیم
و با آن مرگ درست کردیم
و مرگ
سایه دست ما نبود

نگاه کن
دستی که استخوان ماهی را جدا می کند
سایه اش ،
آنجا ،
روی دیوار آشپزخانه ،
تبدیل به گربه ایی سیاه شده است

 

 

 احسان افشاری

برچسب ها : ,

موضوع : پنجره ای دیگر , | بازديد : 347

صفحه قبل 1 صفحه بعد