تبلیغات اینترنتیclose
کتاب بیگانه احسان افشاری
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


قرنطينه

از قرنطينه به تبعيد ببر مختاري
تو که نمرودترين آتش اين بازاري

مردم از بس که نمُردم ! کفنم خيس نشد
ابر من بر سر چتر چه کسي مي باري ؟

تو فقط خاطره ايي باش و به من فکر نکن
من خوشم بر لب اين پنجره با سيگاري

من چه خاکي سر آن خاطره ها بگذارم
تو اگر سايه به ديوار کسي بگذاري؟

آه از اين وحشت يک عمر به خود پيچيدن
در زمستان پتو اين همه شب بيداري

گسلي زير همين فرش برايم بگذار
نامه نه خاطره نه ، زلزله ايي آواري !

مرگ دلخواه ترين حسرت من بود ولي
مرگ با له شدگان تو ندارد کاري

 


احسان افشاري

  از کتاب بيگانه .. نشر نيماژ

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب بیگانه احسان افشاری, | بازديد : 434

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

تا مُهر تو را بر سر سجاده ببینم
از هر طرفی تیغ جلاداده ببینم

وقتی چمدان باز کنی دلهره دارم
یک چتر و دو تا چکمه آماده ببینم

اینگونه ورانداز نکن آینه ها را
زود است تو را تن به سفرداده ببینم

بر روی لبم شعر شدی و نگرانم
این شعر خودی را لب جاده ببینم

ای قهوه شیرین شده با قاشق رویا
تلخ است تو را از دهن افتاده ببینم

پُر می شوم از میل جنایات و مکافات
هر وقت دو تا عاشق دلداده ببینم

من بغض فرو می خورم و جای تو خالیست
هر جا که دو تا صندلی ساده ببینم

 

احسان افشاری

 

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب بیگانه احسان افشاری, | بازديد : 450

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از چهره افروخته شمعی داری
پیداست بنای قلع و قمعی داری

با هر کس و ناکسی نشستی جز من
زیبایی منحصر به جمعی داری

 

 

احسان افشاری
از مجموعه : بیگانه

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب بیگانه احسان افشاری, | بازديد : 477

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ته دست

 

خورشید به دریا زد و برخاست بخارم
تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم

تو میوه ی درباری یک شاخه دوری
من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم

ته دست نشستی ، پی آزار که هستی ؟
ای آس دل گمشده بر میز قمارم !

رفتی که نیایی و نیامد خبر از تو
یک روز می آید که می آیی به مزارم

تا چشم رفیقان به نگاه تو نیافتد
بر شیشه ی تصویر تو خوابیده غبارم

ای شاخه گل روز ملاقات ندیدی
بعد از تو چه آمد سر پاییز و بهارم...

صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت
یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم

دامان تو چین دارد و دیوار ، بلند است
دستم برسد یا نرسد شکرگزارم

 

 

احسان افشاری 

از مجموعه شعر "بیگانه"

 

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب بیگانه احسان افشاری, | بازديد : 551

صفحه قبل 1 صفحه بعد