تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( احسان افشاری )
شعر و ادب پارسی

ehsan afshari احسان افشاری



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396 توسط سید مجتبی محمدی |

دکلمه خط 
شعر و دکلمه احسان افشاری 
آهنگ و تنظیم : محمد رشیدیان 
تهیه کننده : محمد رضا نیکفر 
گرافیک : رضا قربانی 
 
لطفا اینجا بشنوید و دانلود کنید 


 خط 
 
مرا سفید بکش خانه را سیاه بکش
قلم به رنگ بزن ابر و باد و ماه بکش

غروب را به تماشای رعد و برق ببر
سپس دو سایه ی غمگین به سمت راه بکش

قلم به رنگ بزن لحظه ایی درنگ نکن
و هر چقدر که می خواهی اشتباه بکش
 
سه بار خط بزن انکار کن سحر که رسید 
مسیح بی پدری را به قتلگاه بکش

قطار مضطربی را به سمت مرگ ببر 
نگاه منتظری را در ایستگاه بکش

به زن بگو که معمایی از هوس باشد 
به گوش مرد بخوان دست از این گناه بکش

بجنب طاقی از آتش بساز و بعد مرا 
سیاوشانه به توبیخ پادشاه بکش

مرا به دار بیاویز هفت گوشه ی شهر 
سپس به سردر هفتاد خانقاه بکش

برای لذت خود ماه را به قله ببر 
پلنگ زخمی من را به قعر چاه بکش

برای من بغل برف جای پا بگذار
و در ادامه ی نصویر پرتگاه بکش

نه آفتاب نه باران نه دودکش نه درخت 
برای من فقط اندوه گاه گاه بکش

میان پیچ و خم سالهای عشق و وبا
مرا به پرسه زدن های دلبخواه بکش

مرا که تشنه ی معنای آسمان بودم
در امتداد افق های راه راه بکش

در آسمان هیاهو در آسمان حقیر
پرنده ای هم اگر بود بی پناه بکش

همین که کار به پایان رسید مکثی کن
بدون هیچ کلامی ببین و آه بکش
.

قلم رسید به من تا دو چشم تر بکشم 
کنار پنجره ات باد رهگذر بکشم

برای وعده ی صبحانه ی ترنج و عسل 
تو را به مزرعه ی کشت نیشکر بکشم

تو را دقیقا از آن جا که باد با خود برد
بغل بگیرم و رو به جهان سپر بکشم

تمام دخترکانی که دوست داشته ام
به ساقدوشی آن ماه فتنه گر بکشم

به شانه های دو تا تیربرق سیمانی 
ردیف شانه به سرهای خوش خبر بکشم

برای هم دو نفر می کشم به شرط وصال
اگر نه از شب آغاز یک نفر بکشم

به خمره دفن کنم چشمهای مست تو را 
سپس بگیرم و چون جام زهر سربکشم

تمام عقربه ها را هلاک می خواهم 
برای اینکه تو را لحظه ای به بر بکشم

تو نقطه ای شده ای در غبار فاصله ها 
چگونه از دهن جاده ها خبر بکشم ؟

من و توییم و تماشای میله های قفس 
خودت بگو که خودم را کدام ور بکشم

برای آنکه بدانی میان ما چه گذشت 
غزال مرده به دندان شیر نر بکشم

برای آن که بخوانی چه وحشتی دارم
به دور جنگل مه باغی از تبر بکشم

شریک جرم تو هستم درخت نیم تنه
مگر تو شاخه رساندی که من ثمر بکشم؟

گلایه می بری از من به آفتاب چرا 
مگز شبی به سر آمد که من سحر بکشم؟

به دست مخمصه گیرم کلید هم دادی
کجای این همه دیوار شکل در بکشم

زبانم آتش دوزخترین دوزخ هاست
چگونه روی تو کبریت بی خطر بکشم

من اعتماد ندارم به میوه های بهشت
نگاهبان جهنم شدم شرر بکشم

فقط به وسعت دردم اضافه خواهم کرد
اگر برای تو یک قلب بیشتر بکشم

مجال بیشتری نیست غیر گریه شدن
نمی توانم از این لحظه بیشتر بکشم
.
قلم گرفت و تو را ماه در نقاب کشید 
و در ادامه مرا برکه ی مذاب کشید

من و تو غرق شدیم و تفاوت اینجا بود
مرا عذاب رساند و تو را از آب کشید

برای خستگی ام خواست صندلی بکشد
ولی قشنگ نشد ناگهان طناب کشید

مرا کشاند به پایین طناب را آورد
دو تا درخت تراشید و بعد تاب کشید

تو را به تاب نشاند و به چشم خود دیدم 
تمام منظره ات را درون قاب کشید

تنی برای تو از ابر آفرید آنگاه 
برایت از نخ باران لباس خواب کشید

تو را به گرده ی اسب سپید قصه نشاند
مرا به آخر صف برد و پارکاب کشید

دو چشم مست برای تو آفرید و سپس
مرا به گوشه ی میخانه ایی خراب کشید

تو را به پاکی گندم تراش داد و مرا 
به زیر همهمه ی سنگ آسیاب کشید

مرا به غربت انگورهای له شده برد
تو را به ناب ترین لحظه ی شراب کشید

تو را ستاره نشان داد و چشمهای مرا
به سرشماری سگ های بی صاحاب کشید

ولی دریغ همینجاست آنکه سوخت مرا 
برای باغ تو هم نقشه ای خراب کشید

ستاره های فلک مهره های چرتکه اند
عجیب نیست که چرخ از تو هم حساب کشید

گلم به تربیت باغبان امید مبند
که صبح آب رسانید و شب گلاب کشید
 
دو تکه ابر به هم دوخت بعد بارش سنگ
میان فاصله ها تیغ آفتاب کشید

سوال کردم از آغاز و انتهای جهان 
به جای آنکه جوابی دهد حباب کشید

نوشتم عاقبت عشق را چه می بینی 
قلم به جوهر خونم زد و سراب کشید
 
 احسان افشاری 

دکلمه احسان افشاری

دکلمه خط 
شعر و دکلمه احسان افشاری 
آهنگ و تنظیم : محمد رشیدیان 
تهیه کننده : محمد رضا نیکفر 
گرافیک : رضا قربانی 

لطفا اینجا بشنوید و دانلود کنید 

 

برچسب ها : کلمه ی خط: اثر احسان افشاری,بشنوید و دانلود کنید,

موضوع : دکلمه : خط "احسان افشاری , | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 تير 1396 توسط سید مجتبی محمدی |


دکلمه: صدا
اثر : احسان افشاری
آهنگ سازی و گیتار : احسان افشاری
تنظیم و میکس و مستر : محمد رشیدیان 
خواننده میثم مقدم 
مدیریت تولید : محمد رضا نیکفر 
استودیو : حافظ شرق 
گرافیست : رضا قربانی 

 
 شنیدن و دانلود کلمه لطفا اینجا کلیک کنید 
 
 متن دکلمه صدا 

صدای گنگ مرا از سراب می شنوید
ستاره خواب کنید آفتاب می شوید
از این دقیقه فقط آب و تاب می شنوید
شنیدم آنچه شنیدم جواب می شنوید

به این شقایق در اضطراب گوش کنید
به این پرنده ی در اعتصاب گوش کنید
موظفید به حرف حساب گوش کنید! 
به نطق آخرم عالی جناب گوش کنید

خدای عهدشکن عشق بود، حالا نه
ترانه ی فدغن عشق بود، حالا نه
همیشه روی سخن عشق بود، حالا نه
سلاح آخر من عشق بود، حالا نه

هزار تیرخطا از کمان گریخته است 
همان که گفت کنارم بمان گریخته است 
شهاب وحشی ام از آسمان گریخته است
چگونه از تو بگویم زبان گریخته است

قلم گرفتم و دردا قلم نمیگیرد
که آتش من و هیزم به هم نمیگیرد
کسی نشان حضور از عدم نمی گیرد 
خوشم که مرگ مرا دست کم نمی گیرد

نخواه دشنه ی تن تشنه را غلاف کنم
نخواه بردگی عین و شین و قاف کنم 
قلم به دست گرفتم که اعتراف کنم
حساب آینه را با غبار صاف کنم

همین شما که پذیرای شعر من بودید
مگر نه آنکه به وقتش لب و دهن بودید
به تیشه ایی نرسیدید و کوهکن بودید 
و توشه ی هم اگر بود راهزن بودید

صدف ندیده به گوهر رسیده ایید عجب
چراغ کشته به مجمر رسیده اید عجب
به خط هفتم ساغر رسیده ایید عجب
دو خط نخوانده به منبر رسیده ایید عجب

هلاک مخمصه ام دست بندتان پس کو؟
درخت های زمستان پسندتان پس کو؟
سرجنازه ی شعر آب قندتان پس کو؟
چهارپاره شدم نیشخندتان پس کو؟

کلید مخمصه را در قفس گذاشته ایید
کلاه شعبده از پیش و پس گذاشته ایید
کجا فرار کنم خار و خس گذاشته ایید
مگر برای دویدن نفس گذاشته ایید؟

آهای شعر ! رفیقان راهزن داری
برهنه ای و در اندوه رخت کن داری
غریبی و سر هر کوچه انجمن داری
چقدر هم که به هر دسته سینه زن داری

پی مزار تو با التهاب می آیند
خدا قبول کند با نقاب می آیند
فرشته اند و به قصد عذاب می آیند
به وقت تیشه زدن با گلاب می آیند

کتاب معجره را کنج غار پنهان کن
هر چه آن چه داشتی از روزگار پنهان کن
ستاره از شب دنباله دار پنهان کن
فقط نفس بکش اما بخار پنهان کن

وصیتی کنم انگور را تمام نکن
اگر شراب نیانداختی حرام مکن
شراب شعر منم از غریبه وام مکن
مرا مقایسه با شاعران خام مکن
 
که در مقایسه از دودمان خیامم
نه گوش به به و چه چه نه چشم انعامم
بگوش عالم و آدم رسید پیغامم
حریف گوشه ی میخانه های بدنامم

مباد سیلی محکم کم کنند شعرم را
شعارهای دمادم کنند شعرم را
مباد قبله ی عالم کنند شعرم را
به روز واقعه پرچم کنند شعرم را

مطاع شعر و شرف سرسری فروخته ای
ولی به حجره ی بی مشتری فروخته ای 
تو را به من چه که در دری فروخته ایی
مبارک است به خوکان پری فروخته ای

حرام ِ باد شدی ؟ خاک در دهانت باد !
دهان دریده ترین شب نگاهبانت باد
کلاغ صبح مه آلود نوحه خوانت باد
مرا به سنگ زدی ؟ ! شیشه نوش جانت باد

مرا سیاه نکن آدم زغال فروش
مرا چکار به این کوچه های فال فروش؟
مرا چکار به این قوم قیل و قال فروش؟
گرفته حالم از این شهر ضدحال فروش

از این اجاق رها مانده دود سهم من است
یکی نبود جهان کبود سهم من است
و کوه نعره زد اینک : صعود سهم من است
به قله رفتم و دیدم، فرود سهم من است

اگر چه دور و برم جز خطر نمی بینم
علاج واقعه را در سفر نمی بینم
به جز غبار قدم پشت سر نمی بینم
و هیچ عاقبتی در هنر نمی بینم

من ایستاده شکستم اقامه بهتر از این؟
قلم شدم که بخوانید نامه بهتر از این؟
یکی برید و یکی دوخت جامه بهتر از این؟
رسیدم و نرسیدم ادامه بهتر از این؟

به لطف شعر دل از دلبران ندزدیم
از این بساط سگی استخوان ندزدیدم
اگر نداشتم از دیگران ندزدیدم
من از حیاط کسی نردبان ندزدید

قسم به جان درختان تبر نساخته ام
برای بتکده ای دردسر نساخته ام
که با فروش قلم سیم و زر نساخته ام
برای هیچ کسی هم که شر نساخته ام

همیشه پشت سخن آیه ی سکوت منم
هزار چهره ی پوشیده در قنوت منم
زبان سوخته ی جنگل بلوط منم 
و پشت جاذبه ها سیب در سقوط منم

و بازمانده ی دنیای درد ما بودیم 
کسی که دید و فراموش کرد ما بودیم
صدای حنجره ی سرخ درد ما بودیم 
سکوت بین دو فنجان سرد ما بودیم

کفاف حسرت ما را زمین نخواهد داد
زمانه هم که به جز نقطه چین نخواهد داد 
کسی به مشق درست آفرین نخواهد داد
جواب اشک به جز آستین نخواهد داد
  
احسان افشاری

 


دکلمه: صدا
اثر : احسان افشاری
آهنگ سازی و گیتار : احسان افشاری
تنظیم و میکس و مستر : محمد رشیدیان 
خواننده میثم مقدم 
مدیریت تولید : محمد رضا نیکفر 
استودیو : حافظ شرق 
گرافیست : رضا قربانی 

برچسب ها : دکلمه: صدا اثر : احسان افشاری,

موضوع : دکلمه : صدا اثر احسان افشاری , | بازديد : 72

صفحه قبل 1 صفحه بعد